اصفانیا

دانلود فیلم و عکس، اخبار روز ایران، اخبار ورزشی، مجله تفریحی، خبر استخدام، دانلود آهنگ، پیامک عاشقانه

اصفانیا

دانلود فیلم و عکس، اخبار روز ایران، اخبار ورزشی، مجله تفریحی، خبر استخدام، دانلود آهنگ، پیامک عاشقانه

از دهانت چشیدنی ست غزل،بیش از آنکه شنیدنی باشد
قدری آهسته تر بخوان بگذار این حلاوت مکیدنی باشد

بیخیال عروض و قافیه باش فارغ از قید و بند شاعرها
روسری را بدست باد بده شعر باید که دیدنی باشد

واژه ها میوه های باغ تواند از لبان تو مزه می گیرند
تو نبودی کسی نمی دانست حرف باید چشیدنی باشد

ای نشسته به قله های سپید!شعر نو! پیش پای من بگذار 
تا تو راهی که رفتنی باشد جاده ای که رسیدنی باشد

گردن آویز ناز زیبنده ست منتها این بخاطرت باشد
ناز خوب است تا زمانی که نازهایت خریدنی باشد

سعدی دخترانه سخنی مطلع شعر ناب انجمنی
آرزو می کنم گلستانت غنچه هایش نچیدنی باشد

مجید آژ

اتاق کوچک من از سکوت لبریز است
کنار من که نباشی جهان غم انگیز است

دلم گرفته و ایوان فضای دلگیری ست...
چه قدر بی تو بهارم شبیه پائیز است...

هنوز شال تو آن جا کنار شومینه
هنوز پیرهنت روی رخت آویز است

تو نیستی و تو را در اتاق می بینم!
هنوز چشم تو زیبا و حیرت انگیز است...

بخوان نگاه مرا از سکوت سنگینم
بفهم حال مرا از سری که بر میز است...

چه قدر با تو نیازم به زندگی زیباست
چه قدر بی تو حقیر است...چه قدر ناچیز است...

"مسعود جعفری"
 


وقتی حصار غربت من تنگ می شود ** هر لحظه بین عقل و دلم جنگ می شود
از بس فرار کرده ام از خویش خویشتن" ** گاهی دلم برای خودم تنگ می شود"
گاهی به ترکتازی شعرم خوشم ولی ** گاهی کمیت شاعری ام لنگ می شود
هر چند می شکیبم بر عشق باز هم ** گاهی دلم اسیر دل سنگ می شود
گر یک نظر به روی شما کرد یار ما ** دنیای عشق با تو هماهنگ می شود
"گاهی دلم برای خودم تنگ می شود" ** یا لحظه به نای غمش چنگ می شود
گاهی زمین به تمام فراخی اش ** در پیش کلبه کوچک ما،تنگ می شود
گاهی لطافت سحری ام به وقت ذکر ** با باده سحری اش جنگ می شود
گاهی به محتسب برسد عقل و دین من ** گاهی ز مستی ام همه جان سنگ می شود
گاهی فغان نمی رسد به هر کسی ** گاهی دلم به نای نی اش رنگ می شود
گر شعر گفتم به هوای رخ عزیز ** این شعر هم به هوایش ننگ می شود ...
محمد علی بهمنی

 

بازی تلخی است، وقتی در قماری سرسری
خشت خشتم را به دست آورده ای با دلبری ....

برگهایم را به آتش بسته پاییزِ "دلت"
در خیابان ، زرد و تنها مانده ام... تا بگذری

در غیاب روزهای رفتنت حک کرده ام
اسم زیبای تو را بر خاتم انگشتری...

در مدار چشمهای روشن خورشیدی ات
همچنان می چرخد و می خواهدت این مشتری

این همه پروانه را مشغول خود کردی چرا؟!
اینقدر شاعر که در آغوش خود می پروری....

صبح ها ،دنبال تو خورشید هم سر می زند...
از قوانین طبیعت ...یک سر و گردن سری !

-آمدی در خواب من ... پیراهن یاسی بپوش-
دشت گُل وقتی به تن داری ؛ تماشایی تری

شانه را بگذار و از آیینه دلجویی بکن
وای ! اگر از زلف زیبایت بیفتد روسری.......

"یسنا فاضلی"

کنار پنجره یک جفت چشم بارانی
نشسته اند به یک انتظار طولانی

نشسته اند و برای تو شعر می گویند :
تو هیچ چیز از احساس من نمی دانی

بگیر از من عاشق هوای عشقت را 
کلید را نگذارند دست زندانی ! 

سرم سپرده تر از روزهای پیوندست
دلم گرفته تر از ابرهای بارانی

بیا و لحظه ایی از کار خود پشیمان باش
قشنگ می شود این عشق با پشیمانی

احسان افشاری